۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

برگ

من یقین دارم که برگ کانچنان خود را رها کردست در آغوش باد
فارغ است از یاد مرگ
آدمی هم مثل برگ میتواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد همچو او آغوش گرم باد را
می تواند یافت لطف هر چه باد آباد را

۱۳۸۷ خرداد ۸, چهارشنبه

آغاز کلام

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست.





من سر به تنم زیاد بود از اول
شالوده ام از تضاد بود از اول
ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود
روحم به تنم گشاد بود از اول